ای آزادی! حاضر بودم اندیشه ام را قلمم را ذره ذره ی وجودم را و جانم را برایت فدا کنم. اما سخت در هراسم که پس از من نامم تو را به بند کشد...
+
نوشته شده در
86/10/28ساعت 19:45 توسط یاسر تیمورزاده
|
امروز بعد از مدت ها به "حافظ به روایت کیارستمی" سری زدم. نگاهی متفاوت به دیوان حافظ. این مصرع هم تقدیم به شما: ::
منم که بی تو نفس می کشم زهی خجلت ::...
+
نوشته شده در
86/10/28ساعت 17:31 توسط یاسر تیمورزاده
|
امروز به مرگ اندیشیدم. مرگ پایانی است بر توهم زندگی...
+
نوشته شده در
86/10/13ساعت 1:0 توسط یاسر تیمورزاده
|
و عشق آخرین طعمی بود که آدمی چشید...
+
نوشته شده در
86/10/11ساعت 14:33 توسط یاسر تیمورزاده
|
و امروز بدترین روز زندگی من بود یا شاید بهترین. هیچ کسی نمی تواند بگوید. ولی بدترین روز زندگی من بود. امروز کلاغی که هر روز سکه های طلایم را می دزدید ندیدم. تمام روزم صرف جستجویش شد و در انتها هیچ چیزی نتوانستم پیدا کنم و دوباره سکه های طلایم گم شد...
+
نوشته شده در
86/10/05ساعت 23:41 توسط یاسر تیمورزاده
|